۱۳۹۰ آذر ۲۶, شنبه

خواب مارلین خوشگله

«مارلین خوشکله» شب ها زیاد می خورد
و خواب های ترسناک زیادی می دید
و بعد نیمه های شب از خواب می پرید
و از خدا می خواست که آرام شود
و دعا می کرد که خواب های بدش تعبیر نشوند
تا این که یک شب تصمیم گرفت غذا نخورد
و دیگر خوابی ندید
از آن پس زندگی برای مارلین خوشگله خیلی سخت شد
آخر وقتی از چیزی نمی ترسید
چطور می توانست دعا کند؟
پس تصمیم گرفت که باز هم شب ها غذا بخورد،
تا باز هم خواب ترسناک ببیند،
و باز هم نیمه شب بلند شود،
تا دعا کند،
و بعد با آرامش بخوابد. 

مایکل دوگان (Michael Dugan)
شاعر و نویسنده ی استرالیایی برای کودکان؛ 2006-1947
برگردان پارسی چیستا یثربی

هیچ نظری موجود نیست: