مرا به جشن این جهان خوانده اند، و از این رو زندگیم خجستگی یافته.
چشمم چیزها دیده و گوشم چیزها شنیده.
در این جشن، کار من این بود که به ساز خود زخمه زنم و تا آن جا که مرا یاری آن بود زخمه ها زدم.
اکنون از تو می پرسم که آیا سرانجام هنگام آن رسیده که درون آیم و چهره ی تو را ببینم و درود خاموشم را پیشکشت کنم؟
رابیندرانات تاگور
برگرفته از «نیلوفر عشق»
برگردان پارسی ع. پاشایی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر