۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ ارسطو - 2

لوکیون
ارسطو را از قدیم مقدم بر هر چیز یک نفر فیلسوف شناخته اند. شاید این اشتباده باشد. بگذارید، لااقل به خاطر یک ارزیابی تازه هم که باشد، او را مقدم بر هر چیز یک دانشمند به شمار آوریم. مغز کنجکاو او متوجه فرایند و فن استدلال است و این دو را با چنان دقت و شدتی تجزیه و تحلیل می کند که ارغنون (Organon) برای دو هزار سال به صورت کتاب پایه ی علم منطق باقی ماند. 
ارسطو حواس را به عنوان تنها منبع هر دانش قبول می کند. به عقیده ی او قضایای کلی ذاتی نیستند، بلکه اندیشه های تعمیم یافته یعنی حاصل ادراکات ما از اشیای مشابه می باشند. در واقع همه چیز درک است نه شیء واقعی. روش مورد علاقه ی او قیاس است - یعنی مجموعه ی سه گزاره که گزاره ی سوم الزاماً از آن دو گزاره ی دیگر نتیجه می شود. ولی در عین حال، قبول می کند که برای این که اصل قضیه لااقل محتمل باشد، باید روش استقرا را به کار برد. با وجود تمام اشتباهاتش، ارسطو پدر روش علمی و اولین کسی است که تحقیقات علمی دسته جمعی را شروع کرده است. 
ارسطو با سادگی بی غل و غش جواب می دهد که زندگی خوب یعنی زندگی شادمانه. او در کتاب اخلاق (Nicomachean Ethics - فلسفه ی اخلاق) (بر خلاف افلاطون) نه بر چگونگی ساختن انسان خوب، که بر ساختن انسان شاد تأکید می کند. می گوید جز خوشی دنبال هر چه بگردیم هدفی دیگر در بر دارد، تنها خوشی است که به خاطر خودش آن را دنبال می کنیم. برای سعادت جاویدان چند چیز لازم است: اصالت، سلامت، زیبایی، خوشبختی، شهرت نیک، دوستان خوب، پول خوب و خوبی. ارسطو در یکی از جملات مختص خودش می گوید: «آن کس که در وقت مناسب، به نحو درست و برای مدت شایسته نسبت به شخص یا موضوعی عادلانه خشمناک شود قابل تحسین است». فضیلت عمل نیست، بلکه عادت انجام کار صحیح است. ارسطو کاملاً بر خلاف نظر اولش که خوشبختی را در عمل می دانست، چنین نتیجه گیری می کند که بهترین زندگی، زندگی متفکرانه است. زیرا اندیشه نشان یا مشخصه ی ممتاز انسان است: «کار صحیح انسان آن کاری است که در آن روح با عقل توأم باشد». خوشبخت ترین مرد کسی است که کامیابی را با بینش، تحقیق و اندیشه ترکیب کند.

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد دوم: یونان باستان
کتاب چهارم؛ انحطاط تمدن یونان، برگردان پارسی هوشنگ پیر نظر، ص 588، 589، 595 و 596      

هیچ نظری موجود نیست: