۱۳۹۰ شهریور ۹, چهارشنبه

آن که بی باده کند جان مرا مست، کجاست؟


آن که بی باده کند جان مرا مست، کجاست؟
وان که بیرون کند از جان و دلم دست، کجاست؟
آن که سوگند خورم، جز به سر او نخورم
وان که سوگند من و توبه ام اشکست، کجاست؟
وان که جان ها به سحر نعره زنانند از او
وان که ما را غمش از جای ببردست، کجاست؟
جای جانست وگر جای ندارد چه عجب
این که جان می طلبد در تن ما مست، کجاست؟
پرده ی روشن دل بست و خیالات نمود
وان که در پرده چنین پرده ی دل بست، کجاست؟
عقل تا مست نشد، چون و چرا پست نشد
وان که او مست شد از چون و چرا رست، کجاست؟
شمس دین خاطر ما یافت فنا بی رخ تو
وان که برخاست از این پرده نه بنشست، کجاست؟

مولانا جلال الدین محمد بلخی    

هیچ نظری موجود نیست: