وای باران،
باران؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
وای باران،
باران؛
پر مرغان نگاهم را شست
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری
نه...
از آن پاک تری
تو بهاری
نه...
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را
بخشی از قطعه ی بلند آبی، خاکستری، آبی
زنده یاد حمید مصدق

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر