روزهای آخر اسفند رسیده. هر چند هوای این روزها بوی اسفندهای سپری شده را با خود همراه نداره و در دل ها خبر چندانی از خوشی نمی توان یافت، اما همین چند روز پیش با یکی از قدیمی ترها زمانی برای گفتی و شنیدی به دست آوردم. برایم از چله ی بزرگ و کوچیک گفت و علت نام گذاری و معنی هر کدام. یاد حرف های مادر بزرگ جان و دوست داشتنی سفر کرده افتادم که همیشه آخرای اسفند که هوا ناگهانی سرد می شد و -باز هم به گویش مامان بزرگی- پاری وقتا از چله ی زمستون سرما گزنده تر بود، می گفت: این "سرما پیر زنه". مادر بزرگ می گفت چهل روز اول زمستون رو ایرانی ها "چله ی بزرگ" می نامیدند که اوج سرما و برف و بوران بود، بیست روز بعدیش "چله ی کوچیک" که خبر از شنیدن بوی بهبود ز اوضاع جهان می داد و رفتن به سمت بهار تازه. چهار روز آخر چله ی بزرگ و چهار روز اول چله ی کوچیک را هم می گفتند "چهار چهار" که به یک جنگ و گریز بین سرمای سخت و سرمای نرم این دو چله اشاره داره. و اما اسفند که می رسید ده روز اولش رو می گفتند "اهمن" و ده روز دوم "بهمن" و ده روز سوم و آخرش رو هم " سرما پیر زن" که تجربه ی من یکی که لا اقل این سرما پیر زن رو ثابت کرده. یعنی بعضی وقتا این ده روز آخر اسفند، تحمل سرما از زمستون سخت تر می شه. تازه من سرما رو بیشتر از گرما دوست دارم. شایدم چون انتظار سرما تو این روزا کمتر می شه، تحملش سخت تره. حالا البته تنها خواستم یادی کنم از بزرگترا و حرفای قشنگ و رسمای قشنگ ترشون که تو خاطره هامون مونده. یادشون به خیر و با آرزوی روزهای بهاری خوب و خوش.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر