۱۳۹۱ بهمن ۲۰, جمعه

دوستت دارم؛ سرزمین غریب آشنا

















دوستت دارم
سرزمین غریب آشنا.
مناظرت را دوست دارم؛
وسیع،
پرشیب و عمیق،
وحشی،
تنها،
ملایم،
خشن.
فقرت را دوست دارم.
استعدادت به بدیهه سازی،
شخصیت موقتی ات،
مردمانت را دوست دارم
سرزمین غریب، آشنا.
به نظر می آید که هنوز وقت دارند؛
برای یک لبخند،
یک سلام.
آن ها در پیاده روی خیابان می نشینند،
می خورند و می نوشند، 
از آفتاب لذت می برند،
از زندگی،
از خود، 
و هنگام خداحافظی دست تکان می دهند
و لبخند می زنند.
دوستت دارم سرزمین غریب، آشنا.
من با اشتیاق عبور می کنم،
از مرز بین سرزمین هایمان
و هر بار باز می گردم،
با دردی عمیق تر و بیشتر
به سرزمینم.
دوستت دارم
سرزمین غریب، آشنا
دلم می خواست بخشی از تو باشم
و به همین کفایت می کنم
که بخشی از تو نیز
در من زنده است.

مارگوت بیگل
برگرفته از «عاشقانه هایی که من دوست می دارم»
برگردان ندا زندیه

پست وابسته

هیچ نظری موجود نیست: