۱۳۹۱ آبان ۷, یکشنبه

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ مارتین لوتر - 1

مارتین لوتر؛ مصلح دینی آلمانی
بنیانگذار نهضت پروتستان
1483-1546
پدر مارتین (Martin Luther)، هانس، مردی تند خو و سختگیر و مخالف روحانیان، و مادرش زن محجوب و کمرو و پارسایی بود که روزگار خویش را با نیایش خداوند سپری می کرد. هر دو سختکوش و صرفه جو بودند. هانس در مورا به کشاورزی اشتغال داشت و سپس در معادن مانسفلد (Monsfeld) کارگری پیشه کرد. مارتین در 10 نوامبر 1483 در آیسلبن (Eisleben) چشم به جهان گشود. پس از وی، شش فرزند دیگر به این خانواده افزوده شدند. هانس و گرته برای تربیت فرزندان خویش وسیله ای جز تنبیه بدنی نمی شناختند؛ چنان که مارتین می گوید، روزی پدرش وی را چنان با بی رحمی به تازیانه بست که پدر و فرزند مدت ها کینه ی یکدیگر را آشکارا به دل گرفتند. مادرش نیز یک بار وی را به جرم دزدیدن گردویی چنان مضروب ساخت که خون از تنش روان شد. مارتین سال ها بعد، هنگامی که از روزگار کودکی یاد می کرد، نوشت: «زندگی سخت و جانفرسایی که با آن ها داشتم مرا بر آن داشت که به صومعه ای پناه ببرم و به جرگه ی راهبان بپیوندم». تصویری که والدین مارتین از خدا برای او ترسیم می کردند نمودار خو و سیرت خود آنان بود. آن ها خدا را چون پدر سختگیر، داور بی گذشت، تحمیل کننده ی فضیلت خشک و خالی از سرور و نشاط، طالب شفاعت مداوم و آفریننده ای که بیشتر آفریدگان خویش را به دوزخ می فرستد به فرزندان خویش شناسانده بودند. هر دو آنان به وجود انواع ساحران، اجنه، فرشتگان و شیاطین ایمان داشتند؛ و بسیاری از این اندیشه های موهوم در ذهن مارتین تا پایان عمر باقی ماندند. زندگی آمیخته به معتقدات دینی هراس انگیز و انضباط سختی که مارتین در خانه به آن خو گرفته بود در تشکل معتقدات و شخصیت روزگار جوانی وی مؤثر بودند.
در آموزشگاه مانسفلد نیز، که مارتین در آن تحصیل می کرد، تنبیه بدنی و مباحثات دینی رواج کامل داشت؛ چنان که روزی وی را، به علت غلط صرف کردن اسمی، پانزده بار به تازیانه بستند. مارتین در سیزده سالگی به دبیرستانی، وابسته به انجمن برادری دینی، در ماگدبورگ (Magdeburg) راه یافت؛ و در چهارده سالگی به مدرسه ی سنت گئورگ (St. George) در آیزناخ (Eisenach) انتقال یافت و سه سال را با آسایش نسبی، در خانه ی بانو کوتا سپری کرد. مارتین هیچ گاه این سخن او را که برای مرد در جهان چیزی گرامی تر از مهر زن نیکخو نیست از یاد نبرد. این عطیه ای بود که مارتین چهل و دو سال برای به دست آوردن آن کوشید. در این محیط تازه ی مناسب، تجلیات طبیعی جوانی، چون نشاط و زنده دلی و تمایل به آمیزش و رک گویی، اندک اندک در مارتین پدیدار گشت. وی به آوای دلنشینی آواز می خواند و به چابکی عود می نواخت.

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت 
جلد ششم: اصلاح دینی
کتاب دوم؛ انقلاب دینی، برگردان پارسی سهیل آذری، ص 407 و 408                  

هیچ نظری موجود نیست: