۱۳۹۱ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

چاقویی که دسته ی خود را برید!

در سال 1514 دیت مجارستان علیه ترکان اعلام جهاد داد و داوطلب خواست. دهقانان که مرگ و زندگی برایشان تفاوتی نداشت، گروه گروه، به خدمت زیر صلیب درآمدند. چون خویشتن را مسلح یافتند، این اندیشه در سرشان افتاد که در وقتی که دشمنان خانه زادشان، اربابان منفور، این قدر نزدیکند، چرا به کشتن ترکان بروند؟ سربازی به نام گیورگی دوژا آن ها را به نوعی «ژاکری» (Jacquerie - در تاریخ فرانسه، شورش سال 1358 روستاییان فرانسه ی شمالی بر ضد اشراف و سربازان تاراجگر) وحشیانه رهبری کرد؛ سراسر مجارستان را لگدمال ساختند، قصرها را سوختند، و از نجبا و اعیان هر که را به چنگشان افتاد، از زن و مرد و کودک، قتل عام کردند. نجبا از تمام اطراف و اکناف تقاضای کمک نمودند، سربازان مزدور گرفتند و آن ها را مسلح ساختند و بر دهقانان انقلابی و بی انضباط و تشکیلات چیره شدند، و رهبرانشان را به فجیع ترین وجهی مورد شکنجه قرار دادند. دوژا و یارانش را دو هفته بی خورد و خوراک نگاه داشتند؛ سپس دوژا را بر تختی آهنین که چون آتش سرخ بود نشاندند، تاجی از آهن تفته بر سرش نهادند، و عصای سلطنتی تافته از آهن در دستش نهادند؛ و به یاران گرسنه اش اجازه دادند که گوشت کباب شده ی تن او را، در حالی که هنوز هشیار بود، بکنند و بخورند. بلی، از توحش به تمدن راهی دراز است، اما از تمدن به توحش گامی بیش نیست.

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد ششم: اصلاح دینی
کتاب اول؛ از ویکلیف تا لوتر، برگردان پارسی فریدون بدره ای، ص 231 و 232

هیچ نظری موجود نیست: