۱۳۹۱ تیر ۲۱, چهارشنبه

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ لئوناردو دا وینچی - 5

برای ما تصور این امر مشکل است که لئوناردو، هم برای لودوویکو و هم برای سزار بورژیا در درجه ی اول یک مهندس بود. حتی دسته های نمایشی که برای دوک میلان ترتیب می داد، شامل عروسک های خودکار بدیع بودند. وازاری می گوید: «او هر روز الگوها و طرح هایی برای شکافتن کوه ها و ساختن تونل ها، برای عبور مستقیم از نقطه ای به نقطه ی دیگر، تهیه می کرد؛ خیال بلند کردن و کشاندن بارهای سنگین را به نیروی اهرم، جراثقال و قرقره در سر می پروراند؛ و برای تمیز کردن بنادر و بالا آوردن آب از اعماق زیاد روش هایی اندیشیده بود». ماشینی برای ساختن دنده ی پیچ تعبیه کرده بود؛ با روش صحیح، مقدمات ساختن چرخ آب کشی را تهیه کرد و یک نوع ترمز تسمه ای غلتک دار بدون سایش درست کرده بود. نخستین مسلسل را طرح کرد و برای خمپاره انداز چرخ های دنده ای درست کرد تا بر برد آن بیفزاید. طرح های دیگر او عبارت بودند از یک محرک چند تسمه ای، دنده ی انتقال حرکت سه سرعته، یک آچار فرانسه ی قابل تنظیم، ماشینی برای پهن کردن فلز، یک صفحه ی متحرک برای ماشین چاپ و یک چرخ دنده با قفل خودکار برای بلند کردن نردبان. برای یک سفینه ی زیر دریایی نیز طرحی داشت، اما از فاش ساختن آن خودداری کرد. 
«طرحی از «ماشین پرنده 
شرح عملکرد «ماشین پرنده»

در نیمی از عمر خود بر مسأله ی پرواز انسان می اندیشید. مانند تولستوی بر پرندگان، که به عقیده ی او از بسیار جهات برتر از انسان بودند، رشک می برد. به دقت جزییات عمل بال های آن ها، برخاستنشان از زمین، حرکت روانشان در هوا و چرخیدن و فرود آمدنشان را بررسی می کرد، چشمان تیز بینش حرکات آن ها را با کنجکاوی می نگریست و مدادش به سرعت آن ها را بر کاغذ رسم و ثبت می کرد. مراقب بود که پرندگان چگونه از جریان و فشار هوا استفاده می کنند. او چندین طرح برای یک مکانیسم پیچی تهیه کرد که به وسیله ی آن انسان متصوراً می توانست با عمل پاهایش بال ها را، به قدری که برای برخاستن به هوا کافی باشد، به هم بزند. در یک مقاله ی موجز، تحت عنوان "در باب پرواز" (Sul Volo on Flight)، شرح ماشین پرنده ای را می دهد که به دست خودش ساخته شده بود. تشکیلات آن عبارت بود از یک پارچه ی کتانی آهار دار مقاوم با مفصل های چرمی و زبانه هایی از ابریشم خام. او این ماشین را «پرنده» نام نهاد و دستورات مفصلی برای به کار بردن آن نوشت. 
آناتومی بدن انسان؛ قلب و دریچه هایش
اثر لئوناردو
تقریباً خود را در هر رشته ای از علوم می آزمود. ریاضی را خالص ترین شکل تعقل می دانست و با علاقه ای وافر آن را می آموخت؛ در اشکال هندسی نوعی زیبایی می دید و چند تا از آن ها را برای طرح آخرین شام در روی همان صفحه رسم کرد.                  لئوناردو مجذوب علم نجوم بود. در نظر داشت که برای «بزرگ دیدن ماه، دوربین مخصوصی بسازد»، اما هرگز آن را نساخت. می نویسد: «خورشید حرکت نمی کند... زمین نه مرکز دایره ی خورشید است، و نه در مرکز جهان قرار دارد». با حرارت زیاد از علل لکه های روی ماه بحث می کند، و در همین زمینه با نظرات آلبرت ساکسی (Albert of Saxony - فیلسوف و دانشمند آلمانی؛ 1390-1316) به معارضه پرداخت. با آغاز رشته ی سخن از بحث همین شخص، چنین استدلال می کند که چون «هر ماده ی سنگینی به پایین فشار می آورد و الی الابد نمی تواند در یک حال قائم بماند، تمام زمین باید کروی شود»، و نهایتاً از آب پوشیده گردد. در ارتفاعات زیاد سنگواره ی حیوانات دریایی را مشاهده کرد و چنین نتیجه گرفت که زمانی آب روی زمین را تا آن ارتفاعات پوشانده بوده است. 
آناتومی بدن انسان؛ جمجمه
از اعجاز چشم در شگفت بود: «که باور می کند که چنین فضای کوچکی بتواند تمام جهان را در خود جای دهد»؟ و بیشتر از قدرت ذهن متحیر بود که می تواند صورتی از گذشته ی دور را به خاطر آورد. او کار چشم را با اصل اطاق تاریک چنین تشریح کرده: در اطاق تاریک، و نیز در چشم، تصویر به واسطه ی عبور اشعه ی نور ساطع از شیء معکوس می شود. با برابر نهادن و مقایسه کردن اعضای بدن انسان و حیوان، کالبد شناسی مقایسه ای عصر جدید را تقریباً بنیاد نهاد. به شرح کالبد انسان با کلمات اکتفا نکرد، بلکه اشکالی از آن رسم کرد که از تمام اشکال پیشین برتر بودند. نخشتین کسی بود که شکل حفره ی استخوان گونه را رسم کرد. این استخوان اکنون به غار هایمور موسوم است. موم به دریچه های قلب یک گاو مرده ریخت تا نقش دقیقی از دهلیز های آن بردارد. او نخشتین فردی بود که مشخصات بطن راست را تعیین کرد. مسیر رگ ها، پی ها و ماهیچه های بدن را تا حدی به دقت معلوم کرد.
لئوناردو از مطالعات خود در رشته های متعدد گاه به سوی فلسفه نیز گام بر می داشت. در شأن فلسفه چنین می گوید: «ای ضرورت شگفت انگیز! تو با دلیل متعالی خود تمام معلول ها را وا می داری که نتیجه ی مستقیم علل خود باشند، و بنا بر یک قانون متعالی و اجتناب ناپذیر، هر عمل طبیعی، از طریق کوتاه ترین فرایند ممکن، از تو اطاعت می کند».

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد پنجم: رنسانس
کتاب سوم؛ شکوه ایتالیا، برگردان پارسی ابوطالب صارمی، ص 244، 247 و 247 تا 250

هیچ نظری موجود نیست: