آخرین شام (The Last Supper) و مونا لیزا (Mona Lisa) مشهورترین تصاویر جهانند. هر روز و هر سال زایرین کلیسای سانتا ماریا (Santa Maria) وارد ناهارخوری آن می شوند که حاوی ارجمندترین آثار لئوناردو است. در آن بنای ساده ی چهارگوش کشیشان فرقه ی دومینیکیان، که وابسته به کلیسای محبوب لودوویکو (Lodovico il Moro - دوک میلان؛ 1490-1481) سانتا ماریا دله گراتسیه بودند، غذا می خورند. اندکی پس از رسیدن لئوناردو به میلان (1482 یا 1483) لودوویکو از او خواست که آخرین شام را بر دورترین دیوار این ناهارخوری ترسیم کند. مدت سه سال (1498-1495) لئوناردو گاه و بی گاه روی این تصویر با جدیت یا آرامی کار می کرد، در حالی که دوکا و کشیشان از تأخیر او بی تاب بودند. رئیس کلیسا (اگر گفته ی وازاری (Giorgio Vasari - نقاش، معمار و تاریخ هنر نویس ایتالیایی؛ 1574-1511) را باور کنیم) از سستی آشکار لئوناردو به لودوویکو شکایت برد و در شگفت بود از این که او چرا گاه ساعت ها بدون کوچک ترین حرکتی در جلو دیوار می نشیند. لئوناردو به دوکا توضیح داد که مهمترین کار هنرمند بیش از آن چه در اجرای کار باشد، در اندیشه ی آن است، اما فهماندن این موضوع به رئیس کلیسا برای دوکا آسان نبود. به قول وازاری، راوی این حکایت، «مردان صاحب نبوغ وقتی بیشتر کار ارزنده به وجود می آورند که کمتر کار می کنند». لئوناردو برای چهره هایی که ممکن بود در تصویر حواریون به کار آیند سراسر میلان را گشت و از میان صدها قیافه آن وجناتی را که لازم داشت برگزید و در ضرابخانه ی هنرش آن ها را تبدیل به صورت های بی نظیری کرد که اساس شگفت انگیزی این شاهکار رو به امحا را تشکیل دادند. گاه او از کوچه های شهر یا هنرگاه خویش به ناهارخوری کلیسا می شتافت، یک یا دو نیش قلم به تصویر می زد، و دوباره می رفت.
![]() |
| عکسی از اثر "شام آخر" لئوناردو دا وینچی در سال 1980 |
گراوور نسخه های باسمه ای این نقاشی که در سراسر جهان منتشر شده و نماینده ی اثر لئوناردو هستند، از روی تصویر اصلی برداشته نشده است، بلکه مأخوذ است از نسخه ی ناکاملی که توسط یکی از شاگردان لئوناردو به نام مارکو د اودجونو (Marco d'Oggiono - نقاش ایتالیایی؛ 1530-1475) رسم شده است. امروزه می توان فقط ترکیب و طرح کلی تصویر لنوناردو را بررسی کرد، و پی بردن به سایه روشن ها و دقایق آن دشوار می نماید.
در همان اوان (1483) لئوناردو کاری را به عهده گرفته بود که با تصویر مورد بحث متفاوت و از آن بسیار مشکل تر بود. لودوویکو دیر زمانی بود که می خواست خاطره ی پدرش فرانچسکو سفورتسا را با یک مجسمه ی سواره که با مجسمه ی گاتاملاتا (Gattamelata - کوندوتیره ی ایتالیایی؛ 1443-1370)، کار دوناتلو (Donatello - مجسمه ساز ایتالیایی؛ 1466-1386) در پادوا (Padua - شهری در شمال ایتالیا) و مجسمه ی کولئونی (Colleoni - کوندوتیره ی ایتالیایی؛ 1475-1400) کار وروکیو در ونیز (Venice - شهر بندری در شمال خاوری ایتالیا)، قابل مقایسه باشد زنده کند. لئوناردو چون این موضوع را شنید، حس بلند گراییش به جنبش درآمد. فوراً به بررسی ساختمان جسمانی، اعمال بدنی و طبیعت اسب پرداخت و صد طرح از این حیوان تهیه کرد که همه بسیار با روح بودند. کمی بعد به ساختن یک مدل گچی از این اسب پرداخت. سرانجام در سال 1493 نمونه ی گچی مجسمه تمام شد؛ تنها کاری که باقی مانده بود، قالب ریزی آن از برنز بود. این نمونه در نوامبر آن سال در زیر طاق نصرتی نصب شد تا مسیر موکب عروسی بیانکا ماریا، برادر زاده ی لودوویکو را زینت دهد. مردم از اندازه ی این مجسمه به حیرت افتادند. اسب و سوارش جمعاً حدود 8 متر ارتفاع داشتند؛ شاعران در وصفش قصیده ها می سرودند و کسی شک نداشت که چون از برنز ریخته شود، بر شاهکارهای دوناتلو و وروکیو برتری خواهد یافت. اما هرگز ریخته نشد. ظاهراً لودوویکو برای پنجاه تن برنز که جهت ریختن مجسمه لازم بود پول کافی نداشت. وقتی فرانسویان میلان را گرفتند (1499)، کماندارانشان مجسمه ی گچی را هدف قرار دادند و چندین جای آن را خراب کردند. لویی دوازدهم در 1501 اظهار تمایل کرد که آن را مانند یک غنیمت جنگی به فرانسه ببرد. از آن پس دیگر چیزی درباره ی آن مجسمه شنیده نشد.
این ناکامی بزرگ لئوناردو را مدتی افسرده و خسته خاطر کرد. لئوناردو در دسامبر 1499 به مانتوا نقل مکان کرد و در آن جا تصویر جالبی از ایزابلا د استه (Isabella d'Este - مارکیز مانتوا، از بانوان برجسته ی رنسانس؛ 1539-1474) ساخت. ایزابلا موافقت کرد تا شوهرش آن را به موزه ی لوور اهدا کند؛ لئوناردو، که چنین بخششی را دوست نمی داشت، از آن جا به ونیز رفت. از زیبایی مغرورانه ونیز در شگفت شد، اما رنگ های تند و تزئینات گوتیک - بیزانسی آن را برای ذوق فلورانسی خود بسیار فروزان یافت. پس به سوی شهری که جوانی خود را در آن گذرانده بود بازگشت.
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد پنجم: رنسانس
کتاب سوم؛ شکوه ایتالیا، برگردان پارسی ابوطالب صارمی، ص 228 تا 232

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر