۱۳۹۱ فروردین ۹, چهارشنبه

می در پیاله ها کن و گل در کنارها

باد سهند بین که برین مرغزارها
چون می کند ز نرگس و لاله نگارها
در باغ رو که دست بهار از سر درخت 
بر فرقت از شکوفه بریزد نثارها
ساقی میان ببند که هنگام عشرتست
می در پیاله ها کن و گل در کنارها
نتوان شکایت ستم روزگار کرد
گر من در این حدیث کنم روزگارها
وقتی من اختیار دلی داشتم به دست
عشق آمد و ز دست ببرد اختیارها
گر بر دل تو هست غباری ز داغ غم
بنشین که جام می بنشاند غبارها
تا این بهارنامه بود هیچ مجلسی
بی نام اوحدی نبود در بهارها

اوحدی مراغه ای

هیچ نظری موجود نیست: