۱۳۹۰ اسفند ۱۹, جمعه

دوباره سر از آب بیرون می آوریم



















آرام باش عزیز من،
آرام باش،
حکایت دریاست زندگی؛
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی.
گاهی هم فرو می رویم، چشم هایمان را می بندیم، همه جا تاریکیست. 

آرام باش عزیز من،
آرام باش،
دوباره سر از آب بیرون می آوریم،
و تلألوی آفتاب را می بینیم؛
زیر بوته ای از برف،
که این دفعه درست از جایی که تو دوست  داری طالع می شود.

محمد تقی شمس لنگرودی

هیچ نظری موجود نیست: