۱۳۹۰ بهمن ۲۴, دوشنبه

سازگاری نکند خلق خدایا تو بساز

قصه ی درد دل و غصه ی شب های دراز 
صورتی نیست که جایی بتوان گفتن باز
محرمی نیست که با او به کنار آرم روز
مونسی نیست که با وی به میان آرم راز 
در غم و خواری از آنم که ندارم غمخوار
دم فرو بسته از آنم که ندارم دمساز
خود چه شامیست شقاوت که ندارد انجام؟
یا چه صبحیست سعادت که ندارد آغاز؟  
بی نیازی ندهد دهر خدایا تو بده
سازگاری نکند خلق خدایا تو بساز
از سر لطف دل خسته ی بیچاره عبید
بنواز ای کرم عام تو بیچاره نواز

عبید زاکانی

هیچ نظری موجود نیست: