اگر دانه های گندم دارای احساس بودند، آیا بایستی دعا می کردند که هرگز درو نشوند؟... دلم می خواهد به این نکته پی ببری که عمر جاودان لغتی بیش نیست. ... کشتی غرق می شود. من چه باید بکنم؟ هر چه که بتوانم... غرق می شوم بی آن که بترسم. یا بلرزم، بی آن که با خدا داد و فریاد کنم؛ چرا که می دانم هر چیزی که یک روز به دنیا می آید، یک روز هم باید نابود شود. زیرا من جزیی از کل هستم، هم چنان که ساعت جزیی از یک روز است. باید که هم چون ساعتی فرا رسم و هم چون ساعتی نیز در گذرم. ... خود را چون تک رشته ی نخی بدان که از کل آن لباسی بافته خواهد شد. ... مخواه که هر چه پیش می آید، مطابق میل و آرزوی تو باشد، بلکه هر چیزی را همان گونه که پیش می آید، پذیرا شو، و آن گاه است که آرامش خاطر خواهی یافت.
اپیکتتوس (Epictetus)
فیلسوف رواقی رومی
مطرح در 100 میلادی
برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت، جلد سوم، کتاب چهارم
برگردان پارسی علی اصغر سروش، ص 580-579

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر