" امروز در اپیکور خواندم : «اگر بخواهی از آزادی حقیقی بهره مند شوی، باید بنده ی فلسفه باشی». آن کس که اطاعت فلسفه را بر گردن نهد، همان دم آزاد شده است. ...بدن اگر یک بار علاج پذیرفت، باز هم درد می گیرد. اما ذهن همین که علاج یافت، جاودانه خوب شده است. اکنون بگویم که غرضم از سلامت چیست: اگر ذهن قانع و مطمئن باشد، اگر بفهمید که آن چیزها که مردم آرزویش را دارند -تمامی سودهایی که دنبالش می گردیم یا داده می شوند- نسبت به زندگی خوش اهمیتی ندارند... قاعده ای به دست تو می دهم که به موجب آن خود و تحولات خود را بسنجی؛ در آن روز مالک الرقاب خود شده ای که درک کنی مردم کامیاب بدبخت ترین مردمند."
فلسفه علم خرد است و خرد هنر زندگی. خوشبختی هدف است، اما طریق وصول به آن فضیلت است نه لذت. اندرزهای قدیم که مورد تمسخر واقع شده اند صحیحند و مدام به وسیله ی تجربه صحت آن ها تصدیق می شود. با گذشت زمان معلوم می شود که امانت و عدالت و تحمل و مهربانی ما را بیش از آن خوشبخت می کند که ممکن است از تعاقب لذت حاصل گردد. لذت خوب است، اما فقط آن موقع که با فضیلت تلفیق شده باشد.
اما خرد را چگونه می توان تحصیل کرد؟ با اعمال آن، به هر مقدار کم که ممکن باشد، در هر روز؛ با آزمایش رفتار آن روز در انتهای روز؛ با سختگیری نسبت به خطاهای خود و ملایمت نسبت به خطاهای دیگران؛ با نشست و برخاست با کسانی که در خرد و فضیلت از ما سرند؛ با قبول دانشمندی مورد قبول به عنوان مشاور و داور نامرئی خود. با خواندن آثار فیلسوفان کمک می شویم؛ نباید خلاصه ی داستان های فلسفه را خواند، بلکه باید آثار اصلی را خواند؛ «و این امید را رها کن که بتوانی با خلاصه های فلاسفه خرد افراد برجسته را یک جا درک کنی». «هر یک از این افراد تو را خوشبخت تر و سرسپرده تر از نزد خود باز خواهند گرداند، هیچ یک از آنان نخواهند گذاشت دست خالی باز گردی. ... آن کس که خود را به بزرگتری ایشان سپرده باشد چه خوشبختی و چه پیری بزرگوارانه ای در انتظار دارد»! به جای آن که چندین کتاب بخوانی، کتاب های خوب را چند بار بخوان. آرام سفر کن، اما نه زیاده از حد. «روح نمی تواند در وحدت پخته شود، مگر آن که کنجکاوی و سرگردانی خود را تحت انقیاد درآورده باشد». «علامت مهم و درجه ی اول ذهن مرتب و منظم عبارت است از توانایی شخص در ماندن در یک جا و تحمل مصاحبت خود». از جمع بپرهیز، «انسان در جمع ناجنس تر از انسان تنهاست. اگر مجبور شدی در جمعیتی باشی، در آن صورت بیش از هر چیز باید در خود فرو روی».
درس نهایی این رواقی تحقیر مرگ و انتخاب آن است. زندگی او را مأخوذ به قولش کرد. نرون یک تن تریبون (Tribune - عنوان بعضی از صاحب منصبان لشکری یا کشوری در روم قدیم) را نزد او فرستاد تا به اتهام این که توطئه کرده بوده است تا پیسو را امپراطور کند جواب بدهد. سنکا جواب داد که دیگر به سیاست علاقه ای ندارد و چیزی نمی خواهد جز آرامش و فرصت جهت پرستاری «مزاجی ضعیف و دیوانه». تریبون گزارش داد که «هیچ نشانه ی وحشت در او نبود، اثری از غم نداشت. ... کلمات و ظاهر او از وجدانی آسوده و مستقیم و استوار حکایت می کرد». نرون گفت: «باز گرد و به او بگو بمیرد». تاسیت می گوید: «سنکا پیام را با آرامش خاطر شنید». زنش را در آغوش کشید و او را گفت که از شرافت وی در زندگی و دروس فلسفه آرامش بیابد. اما پاولینا حاضر نشد پس از او زنده بماند؛ چون اورده ی سنکا را گشودند، پاولینا دستور داد که اورده ی او را نیز بگشایند. سنکا منشی خواست و نامه ای در بدرود مردم رم تقریر کرد. جرعه ای شوکران خواست، که بدو دادند، چنان که گویی می خواست مانند سقراط بمیرد. و پس از عذاب بسیار درگذشت. به فرمان نرون، پزشک ورید مچ پاولینا را به زور بست و از جریان خون او جلوگیری کرد. پاولینا چند سال پس از شوهر زنده بود، اما رنگ پریدگی دایم او تصمیم سر سخت یک رواقی را به خاطر می آورد.
مرگ به سنکا شکوهی بخشید و باعث شد که یک نسل تظاهرات او و یکدست نبودن اقوال و اعمالش را فراموش کند. وی نیز، مانند تمامی رواقیون، قدرت و ارزش احساس و علاقه را کمتر از آن چه بود به حساب آورد، در ارزش و قابلیت اتکای عقل زیاده روی کرد و به طبیعتی که در خاک آن تمامی گل ها از بد و نیک می رویند بیش از آن چه باید اطمینان داشت اما فلسفه ی رواقی را جنبه ی بشری داد. آن را از آسمان پایین آورد و در حد انسان قابل زندگی کرد و از آن هشتی وسیعی در راه مسیحیت ساخت. در آثار سنکا جز چند مورد، عقیده ای که خود مبتکر آن باشد دیده نمی شود، اما این نقص را می توان بخشید، چون در فلسفه تمامی حقایق قدیمند و فقط اشتباه و خطا ابتکاری است. سنکا، با وجود تمامی خطاهای خود، بزرگترین فیلسوف روم و لا اقل در کتاب های خود، یکی از خردمند ترین و ومهربان ترین مردان بود.
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد سوم: قیصر و مسیح
کتاب سوم؛ امارت، برگردان پارسی پرویز داریوش، ص 359 تا 362

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر