همیشه جلوی در مغازه اش و در پیاده رو، ارزن می ریزد و کبوتر ها و گنجشک ها با شادی و آواز خوانی گرد آن جمع می شوند و دلی از عزا در می آورند. تماشای این تصویر پر از حیات و بخشندگی و زیبایی برایم تفریح جذابیست. حالا که دوباره زمستان از راه رسیده است، حیوانات و پرندگان بیشتر از پیش به غذا احتیاج دارند و البته مردمان زیادی هم هستند که از راه های گوناگون این نیاز را پاسخ می دهند: خرده نان، ارزن و گندم و آخرین دانه های برنج غذای روزانه ی خود را در پیاده رو، پشت بام، باغچه ی روبروی خانه، میدان های شهر، طارمی خانه و بالاخره هر جایی که پرندگان بتوانند خود را به آن جا برسانند و سیر کنند، می ریزند و با این کار زندگی را قسمت می کنند و به پرندگان شهر می گویند که زندگی با آن ها معنا دارد، بمانند، آواز بخوانند و زندگی را و زنده بودن را نمایش دهند. شاید پاره ای بگویند که انسان ها برای سیر شدن به پرندگان و حیوانات مقدم هستند و البته من هم نفی این گفته نمی کنم و تنها می دانم که پرندگان و حیوانات برای سیر شدن به خرج و هزینه ای اضافی نیاز ندارند و پس مانده ی غذای روزانه ی ما نیز سیرشان می کند و تنها باید اندکی دیده شوند و زمان برایشان اختصاص داده شود. دستاورد این دیده شدن و وقت گذاردن، معنی گرفتن حق زندگی و قسمت کردن خوب ها و دوست داشتنی ها در زندگی با دیگران است و البته زندگی زمانی زندگی است که پرنده داشته باشد، درخت داشته باشد، انسان داشته باشد و خلاصه زندگی داشته باشد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر