![]() |
| قانون ارشمیدس |
شاید ارشمیدس (Archimedes) در اثر واقعه ای، که مانند واقعه ی سیب نیوتن مشهور است، به علم تعادل مایعات برخورد کرده باشد. هیرون پادشاه به یک نفر زرگر سیراکوزی مقداری طلا داده بود که از آن تاجی بسازد. چون تاج را برای سلطان فرستاد، وزنی برابر وزن طلا داشت، ولی این سوء ظن حاصل شد که مباد آن مرد نقره را با طلا مخلوط کرده، طلای مصرف نشده را خود برداشته باشد. هیرون سوء ظن خود را با ارشمیدس در میان نهاد و تاج را هم به او سپرد که، بدون این که به آن صدمه ای بزند، معلوم کند در آن نقره به کار رفته است یا نه. ارشمیدس هفته ها گرفتار این معما بود.
روزی هنگامی که به خزانه ی حمامی وارد می شد، مشاهده کرد که به همان نسبت که بدنش در آب فرو می رود، آب از سر خزانه بیرون می ریزد و هر چه بدنش بیشتر در آاب فرو می رود، از وزنش کاسته می شود. مغز کنجکاو او، که از هر تجربه کشفیاتی می کرد و به کار می انداخت، ناگهان «قانون ارشمیدس» را به وی الهام کرد، و آن این که هر جسم شناور به نسبت مقدار آبی که جا به جا می کند، وزن خود را از دست می دهد. در نتیجه ی این فرض که هر جسمی که داخل در آب شود به نسبت حجم خود آب جا به جا می کند، راه حلی برای مسأله ی تاج پیدا کرد. (اگر به قول ویتروویوس متین بتوان اعتماد کرد)، ارشمیدس برهنه از حمام به کوچه دوید و فریاد زد: «یافتم... یافتم...». پس از رسیدن به خانه، در اندک مدتی کشف کرد که نقره، چون به ازای وزن مساوی، حجم بیشتری از طلا دارد آب بیشتری را جا به جا می کند و نیز مشاهده کرد تاج طلایی که به او داده شده بود بیشتر از طلای ناب آب را جا به جا می کند. بدین ترتیب نتیجه گرفت که طلای تاج با فلزی که وزن مخصوصش از طلا کمتر است مخلوط شده است. پس با قرار دادن نقره به جای طلا در آن مقدار طلا که برای مقایسه به کار برده بود تا مقدار جا به جا شدن آب هر دو برابر شود، توانست مقدار نقره ای را که در تاج به مصرف رسیده و مقدار طلایی را که دزدیده شده بود تعیین کند.
ارضای کنجکاوی پادشاه آن قدر برای ارشمیدس قابل اهمیت نبود که کشف قانون اجسام شناور و کشف روش اندازه گیری وزن مخصوص.
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد دوم: یونان باستان
کتاب پنجم؛ اضمحلال یونان، برگردان پارسی هوشنگ پیر نظر، ص 703 و 704


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر