![]() |
| سنکا؛ 4 پیش از میلاد - 65 میلادی نمایش نویس و فیلسوف رواقی رومی |
در سال 48، آگریپینای دوم، که به ازدواج کلاودیوس درآمده بود، جای مسالینا را در قدرت و سیطره بر رم گرفت. چون علاقه ی شدیدی داشت که پسر یازده ساله اش، نرون، هم طراز اسکندر مقدونی شود، به اطراف نظر انداخت تا معلمی همچون ارسطو برای او بیابد -آن مربی را در جزیره ی کرس یافت. دستور داد سنکا را از تبعید بازگرداندند و کرسی او را در سنا به وی مسترد داشتند. سنکا مدت پنج سال آن جوان را تعلیم داد و مدت پنج سال دیگر امپراطور و کشور را رهبری کرد. میراث پدر را با به کار انداختن سرمایه، به نحوی که ظاهراً حداکثر استفاده را از مقام رسمی و اطلاعات خود می کرد، چند برابر ساخت. ثروت سنکا، آن طور که گفته اند به 300000000 سترس (30000000 دلار) بالغ شد. در سال 58 یک تن از دوستان سخن چین مسالینا به نام پوبلیوس سویلیوس علناً صدر اعظم را مورد حمله قرار داد و او را چنین وصف کرد: «دورو، زناکار و ظالم که تجمل را بد می داند و 500 میز غذاخوری از عاج و صنوبر دارد، ثروت را خوار می شمارد و شیره ی مستعمرات را با رباخواری می مکد». سنکا نیز مانند قیصر، آن جا که می توانست ترتیب اعدام مخالفان را بدهد، به دادن جواب رد بسنده می کرد. در رساله ی خود به عنوان "در زندگی خوش" اتهاماتی را که به وی نسبت داده بودند تکرار کرد و در جواب گفت که دانشمند مکلف به فقر نیست: اگر ثروت از راه شرافتمندانه به او روی آور شود، دانشمند می تواند آن را در بر گیرد. اما دانشمند بایست بتواند در هر لحظه، بدون اندوه شدید، آن ثروت را رها کند. در ضمن این مدت، میان اثاث و اسباب ظریف خود همچون مرتاضان می زیست، روی تشکی خشن می خفت، فقط آب می نوشید و چنان به امساک غذا می خورد که چون مرد، بدنش از کم غذایی نزار شده بود. نوشته بود: «وفور غذا هوش و فهم را تیره می کند و افراط در غذا روح را خفه می سازد». اتهامات مربوط به بی نظمی روابط جنسی شاید در مورد دوران جوانی او صادق بوده است، اما همه می دانستند که نسبت به زنش همواره مهربان است. در حقیقت هیچ وقت نتوانست یقین کند که فلسفه را بیشتر دوست می دارد یا قدرت را، و خرد را بیشتر دوست می دارد یا لذت را و هیچ وقت هم برایش مسلم نشد که آن دو با یکدیگر سازش ندارند. خود اعتراف داشت که دانشمند ناقصی است. «درمدح آن زندگی که باید داشته باشم، و نه آن زندگی که می گذرانم، اصرار دارم. آن زندگی را که باید در پیش گیرم از راه دور، آن هم خزان خزان، دنبال می کنم» -و این سخن درباره ی کدام یک از ما صادق نیست؟ نبردهای گلادیاتورها را که تا حد مرگ ادامه می یافت محکوم ساخت و نرون آن را نهی کرد. بسیاری خرده گیری هایی را که از او می شد، با آن چه تاسیت «لطفی که با آن خرد می پراکند» خوانده است، خلع سلاح کرد. بیش از آن چه خود به کمال عمل می کرد، از کسی کمال نمی خواست.
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد سوم: قیصر و مسیح
کتاب سوم؛ امارت، برگردان پارسی پرویز داریوش، ص 355، 356 و 357
تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد سوم: قیصر و مسیح
کتاب سوم؛ امارت، برگردان پارسی پرویز داریوش، ص 355، 356 و 357

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر