۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

عنقریب است که از ما اثری باقی نیست















آنان را که خدایان دوست می دارند، در جوانی می میرند؛
خوشبخت کسی است
که چون نمایش بزرگ
آفتاب و ستارگان، اقیانوس ها و رعد و برق را دید شتاب کند
و تا سینه اش آماج تیرهای بلا نگشته به خانه و ابدیت باز گردد. 
ای پارمنو، زندگی چه کوتاه باشد و چه دراز
تو روزی خوش تر از آن چه هست نخواهی دید.
پس این اقامت چند روزه ی خود را چنین پندار
که گویی به نمایش یا مهمانی آمده ای، زیرا هر چه زمان به سرعت بیشتر سپری شود،
زودتر به بستر و استراحت خود باز خواهی شتافت، لیکن آن که دیر پاید،
بار زندگی دراز بر دوش، خسته و مانده در راه
از پای در خواهد ماند
و دشمنان که زاییده ی آشفتگی تلخ روزگارند به او ستم خواهند کرد.
این است سرنوشت شوم کسی که مرگ دیر به سراغش رود.

مناندروس (Menander)؛ نمایش نویس یونانی، 291-343 قبل از میلاد
برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت
کتاب پنجم از جلد دوم، برگردان پارسی هوشنگ پیر نظر، ص 679

۱ نظر:

ناشناس گفت...

متن بی نظیری را منتشر نمودید‌..واقعا تاثیرگذاراست،برای آنهایی که در زندگی تامل می کنندو از روزمرگی بیزارند.