۱۳۹۰ آبان ۲۷, جمعه

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛ ارسطو - 1

ارسطو؛ فیلسوف یونانی
322-384 پیش از میلاد 
ارسطو (Aristotle) از شهر ستاگیرا، ماندگاه یونانی کوچکی در تراکیا، به آتن آمده بود. پدرش پزشک دربار پدر فیلیپ، آمونتاس دوم بود و -اگر جالینوس (Galen - پزشک، عالم تشریح و فیلسوف یونانی) اشتباه نکرده باشد- قبل از فرستاده شدن ارسطو به نزد افلاطون، وی کمی علم تشریح آموخته بود. 
با به هم رسیدن افلاطون و ارسطو، دو جریان متخاصم تاریخ تفکر، یعنی عرفان و علم طب نیز تلاقی نمودند و به مبارزه پرداختند. شاید اگر ارسطو در آن مدت دراز (بعضی می گیند بیست سال) در محضر افلاطون ننشسته بود، فکر و ذهن کاملاً علمی پیدا کرده و در این زمینه رشد کامل یافته بود. در وجود وی، پسر پزشک با شاگرد فیلسوف پیرایشگر در کشمکشی بود که عاقبت هیچ کدام به پیروزی نرسیدند. ارسطو هرگز نتوانست راه خاصی برای خویش انتخاب کند. در اطراف خود تجربیاتی در علوم جمع کرد که برای تدوین یک دایرة المعارف کافی بود و بعد کوشید تا این اطلاعات را به قالب افلاطونیی در آورد که ذهن مدرسیش با آن شکل گرفته بود. در هر صفحه ای که می نوشت، عقاید افلاطون را رد می کرد زیرا هر صفحه ای که می نوشت وامی از افلاطون گرفته بود.   
چون شاگرد پر اشتیاقی بود، دیری نگذشت که توجه استاد را جلب کرد. دیوجانس لائرتیوس (Diogenes - فیلسوف کلبی مذهب) می گوید هنگامی که افلاطون رسالات خود را درباره ی روح در آکادمی می خواند، «تنها کسی که تا آخر می نشست ارسطو بود، در حالی که دیگران برخاسته و می رفتند». پس از مرگ افلاطون (347)، ارسطو به دربار هرمیاس که با وی در آکادمی درس خوانده و از بردگی به دیکتاتوری آتارتئوس و آسوس در قسمت علیای آسیای صغیر رسیده بود رفت. در آن جا با دختر وی به نام پوتیاس (Pythies) ازدواج کرد (344) و چیزی نمانده بود که در آسوس سکنا گزیند که پس از قتل هرمیاس همراه زن خود به جزیره ی لسبوس در همان نزدیکی ها رفت و مدتی بماند و سرگرم مطالعه ی تاریخ طبیعی آن جزیره شد. پوتیاس دختری برای او آورد و چشم از این جهان بربست. در سال 344 به آتن برگشت و، شاید با کمک مالی اسکندر، مدرسه ای برای تدریس معانی بیان و فلسفه باز کرد. برای مسکن خود یکی از زیباترین ژیمنازیوم های (Gymnasium - ورزشگاه معروف آتن در قدیم) آتن را انتخاب کرد که مجموعه ای بود از بناهایی که به آپولون لوکئوس (خدای چوپان ها) تقدیم شده بود و در باغ زیبایی با پیاده روهای سرپوشیده از درختان محصور بود. صبح ها به دانشجویان خود دروس عالی تدریس می کرد و بعد از ظهر ها برای گروهی عمومی تر احتمالاً درباره ی فن خطابه، شعر، اخلاق و سیاست سخنرانی می نمود. در آن جا کتابخانه ای بزرگ، باغ وحش و موزه ی تاریخ طبیعی به وجود آورد. این مدرسه با نام لوکیون (Lyceum) مشهور شد و شاگردان و فلسفه اش را مشائین (Peripatetic School) نامیدند، زیرا ارسطو دوست می داشت زیر آن درختان راه برود و به شاگردانش درس بدهد. ارسطو شاگردانش را وا می داشت که در تمام زمینه ها، از عادات بربرها گرفته تا تشکیل شهرهای یونان، سابقه ی مسابقات یونانی و جشن های دیونوسوسی، اعضا و عادات حیوانات، خصوصیات و توزیع نباتات و تاریخ و علم و فلسفه به جمع آوری و هماهنگ کردن اطلاعات اقدام کنند. 

تاریخ تمدن؛ ویل دورانت
جلد دوم: یونان باستان
کتاب چهارم؛ انحطاط تمدن یونان، برگردان پارسی هوشنگ پیر نظر، ص 586 و 587     

هیچ نظری موجود نیست: