۱۳۹۰ مرداد ۳۱, دوشنبه

رهیافتی درونزا به توسعه؛ توسعه ی ذهن - 1























فلش بک 1. سال ها پیش بود و من در یک دوره ی دانشگاهی، درسی به نام «اقتصاد توسعه» را با استاد خوش نام و صاحب سبکی انتخاب کرده بودم؛ دید بسیار جالب و متفاوتی به مفهوم توسعه داشت و فراتر از مدل ها و کلیشه های تئوریک شناخته شده برای این ترم دانشگاهی، توسعه ی اقتصادی را مفهومی متنوع و میان رشته ای تعریف می کرد. شاید آن روز به صورت آرمانی به درس های او گوش می دادم و خیلی به عمق آموزه هایش راه نمی یافتم. امروز اما، درس های شیرینش برایم در دنیای واقعی رنگ گرفته و آن ها را با سلول هایم لمس می کنم.
فلش بک 2. باز هم سال ها پیش، البته نه به اندازه ی سطور پیشین، دوستی که بیش از دو برابر سن من در دنیا زیسته بود و سرد و گرم می د انست و پیراهن بسیار پاره کرده بود، به مناسبت موضوعی گفت فلانی یک چیز همیشه یادت باشد و آن این که «هیچ گاه فقر خود را در زندگی مشترک با همسرت تقسیم نکن و زمانی به زندگی مشترک بیندیش که فقر خود را بر طرف کرده باشی». من کمی به او خیره شدم و او گفت: «به این جمله عمیق و در همه ی جوانب بیندیش تا ابهاماتت برطرف شود». پس از آن، گاه گاهی به جمله ی دوست دنیا دیده اندیشیدم و امروز معنی واقعی آن را با سلول هایم لمس می کنم.
درآمد به موضوع. جدای از تعاریف کلاسیک و آکادمیک واژه ی «توسعه»، الگوها و مدل های موجود، روش های دستیابی به آن و مسائلی از این دست که به هیچ وجه به دنبال بیان آن ها در این نوشته نیستم (که البته هر علاقمندی حجم انبوه و متراکمی از آن ها را در کتاب ها و متون آکادمیک خواهد یافت) خواستم از آموزه های استاد و پند دوست دنیا  دیده، دریچه ای به شیوه ای دیگر گون اندیشیدن به مفهوم واژه ی «توسعه» بگشایم: امروزه در جهان معاصر و در نگرش های مدرن اقتصادی - اجتماعی، توسعه را بیش از آن که مفهومی آغاز شده از درون یک جامعه و تسری یافته به درون یک فرد در نظر بگیرند، مفهومی آغاز شده از درون یک فرد و تسری یافته به درون جامعه می دانند. معنی روشن تر این جمله چیست؟ این رهیافت می خواهد به ما بگوید که توسعه بیش از آن که امری باشد که یک جامعه به آن دست می یابد و از توسعه یافتگی آن جامعه، افراد عضو آن هم توسعه یافته می شوند، امری است که درون افراد یک جامعه متولد می شود و چون هر یک از افراد جامعه از توسعه یافتگی برخوردار شد، لاجرم جامعه که ساختی اجتماعی از تک تک افراد انسانی است نیز توسعه یافته خواهد شد. به عبارت دیگر، توسعه یک عامل درونزا برای یکایک افراد انسانی هر جامعه تلقی می شود و در اثر عملکرد آن در دورن افراد، مدار جامعه نیز از موهبت توسعه یافتگی برخوردار خواهد شد. حال به حرف استاد سال های پیش خود باز می گردم و به یاد می آورم که او اولین درس توسعه را با عنوانی نزدیک به این مضمون: «توسعه فکر یا ذهن» برایمان پیش کشید و خواست بگوید که یک جامعه زمانی از نعمت توسعه برخوردار می شود که یک یک مردمانش دارای ذهنی، فکری و اندیشه ای توسعه یافته و توسعه طلب باشند و پیش از آن که منتظر آن باشند که عبور از مدار یک جامعه ی توسعه یافته آن ها را از مواهب توسعه یافتگی برخوردار نماید، خود به رشد و ارتقای کیفیت های زندگی خود و روش های برخورد با محیط پیرامون و حل مسائل آن اقدام نموده و از کنار توسعه یافتگی خود، جامعه ی خود را نیز در مدار توسعه یافتگی قرار دهند. برای تأکید بیشتر به حرف دوست دنیا دیده باز می گردم و به یاد می آورم که او تلاش می کرد که به من بفهماند که فقر، کمترین و ساده ترین شکلش، فقر مادی و اقتصادی محسوب می شود و مشکل بزرگتر زمانی رخ خواهد داد که فقر ما ریشه در کمی دانستن، عدم قدرت تحلیل درست دنیای پیرامون و حل مسئله و ناتوانی برای مدیریت مجموعه های انسانی ای که در آن عضو شده ایم از قبیل خانواده، گروه شغلی، گروه تحصیلی و نهادهای اجتماعی ای از این دست داشته باشد. در نوشته ی آغازین تنها به دنبال طرح مسئله و درآمدی به موضوع بوده ام و در شماره های بعدی، تلاش خواهم کرد با بیان مثال های موردی از زندگی اجتماعی خود به جزئیات بیشتر و شکافت دقیق تر موضوع بپردازم.                     

هیچ نظری موجود نیست: