این که اقتصاد جهانی در یک دوره ی نشیب سخت و دامنگیر سیکل های تجاری خود وارد شده است و تا رسیدن به فرازی دگر بار راه دراز و همراه با یأس و نا اطمینانی فراوانی در پیش دارد، بر کمتر اقتصاد دان و تحلیل گر مسائل اقتصاد بین الملل پوشیده مانده است. اقتصاد دانان در دهه های اخیر و در ترم های نوین اقتصاد کلان، مفهوم پر جاذبه و کاربردی «ادوار تجاری حقیقی» را مورد نظر قرار داده اند و پذیرفته اند که اقصاد های مبتنی بر ساز و کارهای بازار آزاد، روندی سینوسی را در مدار خود می پیمایند و آن چه تئوری اقتصاد باید به دنبال آن باشد، پیش بینی و تخمین دقیق دوره های نشیب و دوره های فراز و همچنین زمان ورود و خروج اقتصاد به و از این ادوار است. این البته در سر نهایی اقتصاد لیبرال مورد بحث و پذیرش است و در سر نهایی اقتصاد متمرکز هیچ گونه جایی برای طرح ندارد و آن که اقتصاد را همواره تصمیم سازی و راهبری می کند -به گمان خود- تعیین فراز و فرود را هم در دست دارد و نه بازار و دست نامرئی از آستین بیرون آمده اش. اما در میان این دو سر نهایی سیستم های اقتصادی موجود نیز، سیستم های بینابینی مشاهده می شود که نه چون اقتصاد بازارگرا همه امور -البته به غیر از وظایف کلاسیک دولت ها در اقتصاد- را به دست تدبیر بازار می سپرند و نه چون تمرکزگرایان، دولت را با همه ی کالبد و هیمنه وارد اقتصاد و مسلط بر آن می خواهند. پاره ای از سیستم های اقتصاد های کشورهای منطقه ی یورو، که اتفاقاً این روزها درگیر مشکلات بسیار فراتری از سایرین هستند- بر مبنای سیستم بینابینی سوسیالیستی مدار اقتصاد ملی خود را به گردش در آورده اند. امروز اما بسیاری از اقتصاد دانان متمایل به تئوری های بازار، فروپاشی های اقتصادی کشورهایی نظیر یونان و در کمین بودن این در هم ریختگی اقتصادی برای کشورهایی چون اسپانیا، ایتالیا و حتی اقتصادهای بزرگتر و پرمایه تری چون فرانسه را به دلیل همین سیستم بینابینی و دخالت های بیش از معمول این اقتصادها نسبت به اقتصاد های سرمایه داری در بازار و مدار اقتصاد ارزیابی می نمایند. به اندازه ی یک طرح مسأله و بدون رعایت جنبه های علمی و آکادمیکی که طبیعت چنین موضوعاتی نیاز دارد، می خواستم به این موضوع اشاره نمایم که اشتباه معمولی در تحلیل های اقتصادهای مبتنی بر مکانیزم های بازار همیشه در کمین تحلیل گران این نوع از اقتصاد بوده است و آن این که این دسته از تحلیل گران به حد چسبنده و لایتغیری برای تعریف و تدقیق اندازه ی دولت در این اقتصادها تعصب نشان داده و اگر زمانی و به دلایلی که همواره در اقتصاد به «نقاط شکست بازار» مشهور است، دولت فعال در اقتصاد بازارگرا، محدوده و شکل این دخالت ها را افزایش دهد، حکم به حرکت به سمت تمرکز و نزدیکی به شرایط سوسیالیزم و سر نهایی دیگر داده و راهی جز شکست و فروپاشی اقتصاد در این مسیر ترسیم نمی کنند. به نظر من شرایط نشیب کنونی اقتصاد جهانی نه فقط تنها به دلیل بد عمل کردن سیستم های سوسیالیستی نبوده است، حتی به دلیل بد عمل کردن سیستم مبتنی بر بازار نیز قابل بحث نخواهد بود؛ آن چه این دور رکودی دامنه دار و تا حدودی غیر قابل انتظار را رقم زده است (با فرض ثبات سایر شرایط البته)، ناشی از نوعی بی انضباطی عمیق و بی عملی سیستم حقوقی اقتصاد ایالات متحده در سال های آغازین قرن بیست و یکم بوده است که به دلیل نقص و اهمال سیستم های نظارتی و ارزیاب این اقتصاد در بخش مسکن آغازیدن گرفت و با اشاره به مثال کلاسیک و بسیار در برگیرنده واقعیت «هنگامی که اقتصاد ایالات متحده عطسه می کند، اقتصاد جهان سرما می خورد»، که نشان از در هم تنیدگی اقتصاد های کشورهای گوناگون در اقتصاد ایالات متحده و اثرپذیری آن ها از حرکات و رفتار این اقتصاد دارد، به سایر اقتصادها نیز به سرعت سرایت نمود و اقتصاد بین الملل را در چنین دور رکودی پر مسافتی قرار داد. به عبارت دیگر، مشکل بیش از آن که ریشه در خود اقتصاد داشته باشد، ریشه در قانون و سیستم حقوقی داشته است و البته عارضه ی اقتصادی با شدت هر چه بیشتر خود، شاید کمتر به ریشه یابی و مطالعه ی آن در حال حاضر علاقمند باشد و بیشتر به دنبال عمل گرایی و درمان این پدیده ی پر سر است. این که چنین مطلبی را بازگو کرده ام، نیاز به بررسی و تعریفی دوباره از اندازه ی دولت در اقتصاد و بهینه یابی آن به جای تلاش برای کوچک یا بزرگ نمودن اندازه را آشکار می کند. البته اطمینان زیادی وجود دارد که این دروان به سر می رسد و انبوهی از مطالعات کاربردی و تجربی از اندیشه کده های همین اقتصادها راهگشایی برای حرکتی روان تر و بهتر در سال های آتی خواهد شد؛ همان گونه که تاریخ اقتصاد سرمایه داری سال هاست از دوره های نشیب خود درس هایی برای بهتر زیستن و طولانی تر زیستن در دوره های فراز خود گرفته است و تئوری ادوار حقیقی کسب و کار می رود تا راهی برای هر چه کوتاه تر کردن دوره های نشیب و ماندگار کردن بیشتر در اوج بودن را بیابد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر