ایستادن دلیل می خواهد
و اطمینان
و چشم بستن بر خود
و چشم گشودن؛
بر دنیای چشم بستگان بر غیر خود.
حرف هایت هنوز در شهر جاری است:
"دروغ ممنوع"
"ادب مرد به ز دولت اوست"
و حرف های ناگفته ات؛
که با ایستادن و دلیل و اطمینان گفته ای.
تاریخ کمتر با چنین مردانی ملاقات می کند:
از قدرت،
بر قدرت
از مردم،
با مردم
از جامعه،
برای جامعه.
امروز؛
پس از چهار سال از دروغ های بزرگ
پس از لگد کوبی ادب و راستی
پس از آزادی ای سه ساله،
راستی گفته هایت
به جا بودن نگرانی هایت
و در خشت خام دیدن آن چه نمی خواستند در آینه ببینند،
برای همگان روشن است؛
حتی آن ها که هنوز هم خود را به ندیدن راضی کرده اند!
...
هزار روز دگر هم که سر کنی زندان؛
رهاتر از تو در این سرزمین نمی دانم!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر